Falling slowly

ته نشینِ در کائنات

Falling slowly

ته نشینِ در کائنات

Falling slowly

نام‌برده دانه‌های ته‌نشین در کائنات است که با هجوم گاه به گاه قاشق چای خوری مشکلات در فضا هم می‌خورد،برمی‌خیزد، با دگرگونی به رقص درمی‌آید اما هیچ‌گاه در خودش حل نمی‌شود.

به واحه‌ی زرد ذهن که رسیدی

سراب را بپذیر

صمیمانه بپذیر

که تشنگی منشور خلقت توست و حنجره‌ات را‌

از تصویرهای خانه و آب بتکان

که آدم‌های دنیای من دیر است تا از مذهب خویش بازآیند

دیر است دیگر تا فرسنگ‌های رجعت رنگین کمان خاطره ها باشد 

این واحه محراب آخرین خانه‌ی توست

و شبستان بوی تربت دست‌های تو را می‌دهد

تا میلاد مرگم را چراغانی کنی

آی...

همبسترم چه زهری در لثه‌هایم گذاشت؟

هنگامی‌ که رگه‌های سرخ عطش

عبور مهربانیم را حرام می‌کرد

ملوسینای شرقی

در اضطراب روزهای ممنوع برمن چه می‌گذشت؟

آن دست‌های سنگین وقوع کدام بعثت را بر شانه‌های لاغر من می‌ریخت

که اتاق تنهائی‌ام”حرا”ی مناجات می شد؟

که من از آن همه جوانیت نها گریستن را می دانستم

پاکی من از حاشیه‌ی ذهنم فراتر می‌رفت

و خدای من، آن تنهاترین خدا ” من بودم ”

” من ” خدای من بود که دوستش می‌داشتم

و دوستم میداشت و دریغا...

دریغا که انسان را جز دیوانگی چاره‌ی بودن نبود.


آبان ماه ۱۳۴۷


+یکم تیرماه سالمرگ رامی جانمانه ❤

۱ نظر ۰۱ تیر ۹۶ ، ۱۵:۴۶
مه‍ شید


Dancing in the

Join me

Dancing in the

Join me baby

Dancing in the

Join me baby

Dancing in the

Join me baby



دریافت 

۰ نظر ۰۱ تیر ۹۶ ، ۱۱:۳۴
مه‍ شید

 شکر برای هرچه هست و هرچه هست و هرچه هست و بودنش زنده نگاهم می‌دارد. شکر برای آن‌چیزهایی که نیست و که نیست و که نیست و خواستنش بیشتر حریصم می‌کند به طی کردن باقی‌مانده از مسیر زندگی :) 




۴ نظر ۰۱ تیر ۹۶ ، ۰۰:۳۸
مه‍ شید

تو دنیاهای موازی من یک قاتل اجیری‌ام که ماموریت دارم مترجم‌های خودخفن‌پندار ایرانی رو که فکر می‌کنن برای ترجمه یک اثر صرفا واقف بودن بر زبان مبدا کتاب کافیه -و کار نهایی نیازی به ویراستاری نداره- به بدترین شیوه‌ها شکنجه کنم و به قتل برسونم. توی لیست بلند و بالایی که ته جیب مخفی شلوارم تا شده، کیس اول بعد عباس پژمان، سعید تواناییه.  B) 

*سر آواز‌های غم‌ناک اردوگاه هم دهانم سرویس شد.


بی‌ارتباط به درون‌مایه‌ی پست خودم اما خواندنش بر هر زن و مردی ضروری: لینک

۴ نظر ۳۱ خرداد ۹۶ ، ۱۸:۳۹
مه‍ شید

.

‏سعید نعمت‌اله رو به دوئل بیا ببینیم کی بهتر میتونه -با توهم علی حاتمی شدن- دیالوگ‌ ابلهانه بنویسه دعوت میکنم.

۵ نظر ۳۰ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۴۵
مه‍ شید

نه اینکه من، من نباشم اما این منِ من بیشتر اوقات با من در منیّت نیست. اجتماع چند من پرسروصدا در من که اگر حال من خوب باشد درست وقتی که دارم زیر کتری آبستن از قوری گل‌گاوزبانم را کبریت می‌کشم من‌ها با خوشحالی در من بشکن‌زنان آواز می‌خوانند: «عید مردماس...دیب گله داره...دنیا مال ماس...دیب گله داره...سفیدی رو سیاس...دیب گله داره...» و اگر غمگین، سردرگم و خسته، من‌های اجنبی با حیرت زیر صدای یک مُشت پرسش بیهوده‌ی سهراب که گیج است: کجاست سمت حیات؟ می‌پرسند: وات ایر هپنینگ تو می؟! اما امروز که نه ناامیدوار و نه چندان سلطان جهانم به چنین روزی غلام بود، خسته از صاف کردن حساب‌های همیشگی پیاده‌روی‌های مقروضی در زندگی به خیابان‌های تهران، لباس عوض کرده، نکرده رفتم کف آشپزخانه دراز کشیدم و برهنگی پاهایم را به لختی سرد و سفید سرامیک‌ها چسباندم، چشم‌ها را بستم، صدایی به تکرار در سرم‌ زجه می‌کشید: و‌ مردگان ”آن” سال..عاشق‌ترین زندگان بودند...


به ندا و سهراب و تمام خواهر و برادران مظلوم از دست رفته‌ام.

۲ نظر ۳۰ خرداد ۹۶ ، ۱۸:۵۰
مه‍ شید

از میزان تفاوت سلیقه‌ی موسیقایی که بین آدم‌ها در جریان است گذشته، یکی از بیشمار نقدهایی که همیشه به فضای موسیقی پاپ وارد بوده این است که ما از یک دوره‌ی طلایی پاپ که به مدد حضور ترانه‌سراهایی مثل بابک صحرایی - با علم بر اینکه گرفتار یکسری باندبازی‌هایی هم هستند اما هیچ‌وقت درگیر جفنگ‌بندی قافیه‌های به تنگ آمده نشدند و همیشه حرفی برای گفتن داشتند- نوازنده‌های بی‌مانندی نظیر آندره آرزومانیان فقید و بابک جان بیات، از کمی جوان‌ترها رضا تاجبخش، خواننده‌هایی با حنجره‌های گرم چون مانی رهنما، حامی، مسیحا شروع شده بود میانه‌ی راه یکباره به دره‌ی موسیقی پاپ چیزناله‌ای با آلات موسیقی الکترونیکی-یا به اصطلاح خودمانی‌ترش موزیک دوپس دوپسی که به بطن مدیحه‌سرایی‌های مذهبی هم رسوخ کرده- سقوط کردیم. موسیقی پاپ اصیل هرگز مخالف ریتم‌های شش و هشت نبوده فقط معتقد است که این ریتم‌ها باید در جای درست و مناسب خودشان استفاده بشوند و خب، انگار باید همینجای نوشته دیگر سر اصل حرف بروم و بنویسم که ساخته‌ی آخر فجیع بنیامین بهادری یعنی قطعه‌ی جوشن کبیر صادق‌ترین مثالی هست که می‌شود بعنوان فاحش‌ترین اشتباه بکارگیری ریتم‌های ذکر شده‌ی قری اشاره داشت. راستش از ممنوعیت کار خواننده در آینده‌ای نه چندان دور متعجب نمی‌شوم اما حقیقت فهم سرانجام ساخت و انتشار چنین قطعه‌ای هوش سرشاری لازم نداشت، یک نگاه اجمالی از بیرون حتی نه بعنوان کسی که خودش در جایگاه یک هنرمند فضای بسته‌ی خلاقیت‌پراکنی موسیقی وطنی را به چشم دیده‌است بلکه به گوش یک مخاطب ساده اما پیگیر موسیقی می‌توانست بلایی که سر محسن نامجوی جوان با خواندن سوره‌ی شمس آمد را اول تجزیه تحلیل کند و بعد دست به ساخت این قطعه‌ی بی‌هویت بزند. گو که به شخصه معتقدم مقایسه‌ی نامجویی که موسیقی شناس است، آواز می‌داند، چندین مقاله‌ی تحقیقی درباب موسیقی تلفیقی نوشته است، با بنیامین بهادری که شاخص‌ترین کارش خلق اصطلاح «می‌عشقمو» بر وزن می‌میرمت مولانا بوده از بیخ غلط است اما از اشکالات شرعی که به این قطعه گرفته می‌شود بگذریم، نوع خوانش  ناهماهنگ خواننده با موزیک  فاجعه‌ی دیگری است که کاش جناب در همین نقطه از دنیای حرفه‌ای موسیقی خداحافظی کند و به جرگه‌ی مداحان بپیوند.



+نگارنده می‌ره یکی دو سه بار دعای مجیر گوش‌ بده بشوره ببره! :|

بعدترنوشت: آقای بهادری تف به ذاتت که باعث شدی با ویارتکلم‌ها هم عقیده باشم، خب؟ :))

۹ نظر ۳۰ خرداد ۹۶ ، ۰۱:۲۷
مه‍ شید
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۹ خرداد ۹۶ ، ۲۱:۵۸
مه‍ شید

و مردان همواره درحال نجات نظام اقتصادی جهان هستند و وای برما جماعت نفهم! از بیست دقیقه تا دوساعت کار مفید کردن و بعد چرت زدن و مزخرف بافتن و دید زدن همکاران مونث و تلگرام چک کردن که این حرف‌ها رو نداره بزرگوار، آغای من!

۷ نظر ۲۹ خرداد ۹۶ ، ۱۹:۵۶
مه‍ شید

هنوز تمام روشنای صبح به تن آسمان ننشسته‌ که کارگر ساختمان رو به روی خانه‌ پیش از گفتن بسم‌الله کار، اول دست می‌برد آهنگی را از گوشی‌اش پلی می‌کند. یک حنجره که نه، ده‌ها حنجره‌ی دلتنگ ناگهان شروع به خواندن ترانه‌ی غربت می‌کنند و من سرخوشم که در همسایگی‌ام آن‌سوی پنجره‌ی اتاق افغانستان دارد هرروز نفس می‌کشد.

۲ نظر ۲۸ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۰۱
مه‍ شید